زندگينامه چارلي چاپلين
چارلي چاپلين
كمدين انگليسي (1889 - 1977)
ويرايش : مريم فودازي
114 سال پيش، در روز 16 آوريل 1889 ميلادي (27 فروردين)، «سرچارلز
اسپنسر چاپلين» معروف به چارلي چاپلين، نابغه عالم سينما در شهر لندن به دنيا آمد.
چارلي در سن 5 سالگي، در صحنه تئاتر ظاهر شد و به سرعت شهرت يافت. وي در سال 1925
ميلادي، فيلم «لايم لايت» را کارگرداني کرد و پس از آن، به جهانگردي پرداخت. فيلم
هاي چاپلين آميزه اي از هزل، اندوه، انتقادات جسورانه و عشق به انسانيت است که
مشهورترين آنها جويندگان طلا، زندگي سگي و ديکتاتور بزرگ هستند.
بسیاري چارلي چاپلين را تنها يك كمدين موفق مي دانند، حال آنكه او در زمينه موسيقي
نيز استعداد فراواني از خود نشان داده است. ساخت موسيقي فيلم، كار عادي وي بود و
در مجموع، توانست موسيقي 23 فيلم را به پايان برساند. وي توانايي زيادي در ساخت
موسيقي داشت و موسيقي فيلم «لايم لايت» ساخته چالين، در سال 1972 برنده جايزه
اسكار شد.
چارلي اسپنسر چاپلين مهمترين و تاثيرگذارترين شاگرد «مك سنت» و فرزند يك نمايشگر
تالارهاي محلي موسيقي، كودكي خود را در صحنه هاي سرگرم كننده تفريحي گذرانده بود.
تصوير او از جهان، همچون «چارلز ديكنز» و «د.و.گريفيث»، با هر گونه فقر و تنگدستي
دوران خردسالي و جواني رنگ آميزي شده بود و در طول عمرش، همدردي عميق خود را نسبت
به تنگدستان نشان داد.
در 1913، هنگامي كه با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته، در كمپاني «كي استون»
استخدام شد، يك بازيگر سيار نمايش هاي «وودويل» امريكايي بود. در نخستين فيلمي كه
به نام «در تلاش براي معاش» (1914) براي مك سنت بازي كرد، نقش يك شيك پوش تيپيك
انگليسي به او داده شد، اما با فيلم دومش، «مخمصه غريب مبيل» (1914)، كاركتر و شكل
ظاهري يك ولگرد كوچولو را معرفي كرد؛ كاركتري كه چاپلين را شهره آفاق ساخت و او را
به يك نماد جهاني در عرصه سينما تبديل كرد.
صحنه اي از فيلم «جويندگان طلا» ساخته چاپلين، تا ژوئن 1917 اعتبار زيادي كسب كرد.
از اين رو، قرارداد يك ميليون دلاري از سوي «فرست نشنال» به او پيشنهاد شد تا هشت
فيلم به طور دلخواه براي اين كمپاني بسازد. اين معامله به او امكان داد تا براي
خود استوديويي بنا كند و تمام فيلم هايش را تا سال 1952 در آنجا بسازد (اين سالي
بود كه چاپلين آمريكا را ترك كرد).
موفق ترين اقدام چارلي در فرست نشنال، كارگرداني اولين فيلم بلند او ( پسر بچه
1921) بود. اين فيلم، كمدي بوده و ماجراي فرد بيكاري است كه به پسر بچه اي از محله
فقير نشين دل مي بندد ( نقش پسر بچه را جكي كوگان اجرا كرد كه پنج سال بيشتر نداشت
و او را به شهرت جهاني رساند). فيلم پسر بچه، غوغاي زيادي در جهان به پا كرد و بيش
از 2.5 ميليون دلار نصيب تهيه كنندگان آن شد.
جويندگان طلا، شاخص ترين اثر چارلي چاپلين بود كه هنوز هم مانند سال 1925 مورد
علاقه مردم است. چاپلين شخصاً آن را بر ديگر فيلم هايش ترجيح مي داد. در فيلم بعدي
خود به نام سيرك (1928)، آن ولگرد كوچولو به فكر دلقك شدن مي افتد.
فيلمي صامت با ساختاري زيبا كه در جريان ناطق شدن سينما ساخته شد و در 1929، جايزه
اسكار بهترين فيلمنامه، بازيگري، كارگرداني و بهترين فيلم (تهيه كنندگي) را به خود
اختصاص داد. چاپلين در جريان ساخت اين فيلم، درگير دادگاه طلاق از همسر دومش بود و
از جانب اخلال گرايان مذهبي متهم به اهانت شده بود؛ چنان كه مي خواست خودكشي كند.
عقايد ضدآمريكايي
اگر چه چاپلين سالها در آمريكا زندگي مي كرد و بين سالهاي 1914 تا
1952 شهروند رسمي اين كشور به حساب ميآمد، اما هيچگاه مليت اصلي خود را فراموش
نكرد و در برخي مواقع در انگلستان محكوم به انجام فعاليتهاي ضد آمريكايي ميشد.
سرانجام همين فعاليتها باعث شد تا FBI هم وارد عمل شود و در سال 1952 حق شهروندي ايالات متحده از چارلي
چاپلين گرفته شد. پس از آن چاپلين در اكثر زمينهها، رابطه خود را با آمريكاييها
كم كرد.
جوايز چارلي
چاپلين در طول دوران فعاليتش دوبار موفق به كسب جايزه اسكار شد. او اولين
جايزه اسكار خود را در شانزدهم مي 1926 دريافت كرد. پس از آن و با ساخت فيلم
«سيرك» در اسكار بعدي نامزد كسب عنوان بهترين بازيگر مرد و همچنين بهترين فيلمساز
كمدي شد، ولي در نهايت اين جوايز به افرادي ديگر تعلق يافت. با اين وجود، او جايزه
«همه فن حريف بودن» را از دبيرخانه جشنواره دريافت كرد. فيلم ديگري كه چاپلين در
همان سال ساخت و به خاطر آن، از جشنوارههاي گوناگون جايزه گرفت، «خواننده جاز»
نام داشت. چاپلين در سال 1972 و چهل و چهار سال پس از دريافت اسكار اول، دومين
اسكار خود را هم دريافت كرد. البته او در اين زمان در تبعيد بود و به خاطر دريافت
جايزهاش اجازه پيدا كرد به شهر محل دبيرخانه جشنواره سفر كند.
آخرين فيلمهاي او با نام «شاهي در نيويورك»، «سوفيالورن» و «مارلون براندو» در
اواخر دهد پنجاه ساخته شدند و او در اين فيلمها به عنوان نويسنده و كارگردان و
بازيگر به هنرمندي پرداخت.
نامه ای از اعماق دل
چارلی چاپلين، هنرمند بزرگ سينما و فيلم سازی است که در آثارش به انسان
ارج نهاده و فساد و تباهی را به گونه طنز آميز به باد انتقاد مي گيرد. وي نامه ای
به دخترش جرالدين چاپلين دارد که يکی از با ارزش ترين نوشته ها به شمار می
آيد. اين نوشته سرشار از نکات اخلاقی ، بسيار زيبا و خواندنی است :
جرالدين ، دخترم !
از تو دورم ، ولی يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نمی شود ، تو کجايی ؟
در پاريس روی صحنه تئاتر پر شکوه شانزه ليزه ... ، در نقش ستاره باش و بدرخش ! اما
اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی آور گلهايی که برايت فرستاده اند، ترا
فرصت هوشياری داد، بنشين و نامه ام را بخوان.
هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را می شکند ... .
جرالدين دخترم !
پدرت با تو حرف می زند، شايد شبی درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان ترا فريب دهد.
در آن شب، اين الماس ، ريسمان سستي در زير پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.
روزی که چهره زيبای يک اشراف زاده ترا بفريبد، آن روز است که بندبازي ناشی خواهی
بود و بندبازان ناشی هميشه سقوط می کنند.
از اين رو، دل به زر و زيور مبند. بزرگترين الماس اين جهان، آفتاب است که
خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی به مردی آفتاب گونه دل بستی، با او
يک دل باش و به راستی او را دوست بدار.
دخترم !
هيچ کس و هيچ چيز را در اين جهان نمی توان شايسته اين يافت که دختری ناخن پای خود
را به خاطرش عريان کند. برهنگی بيماری عصر ماست. به گمان من، تن تو بايد مال کسی
باشد که روحش را برای تو عريان کرده است.
جرالدين ، دخترم !
با اين پيام، نامه ام را به پايان می رسانم :
انسان باش، زيرا که گرسنه بودن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی
عاطفه بودن است.
آخرين پرده زندگي
اگر چه سلامت چارلي چاپلين هميشه زبانزد عام و خاص بود و همه ميگفتند او آدم
بسيار سرحال و سالمي است، اما چاپلين از اوايل دهه شصت، و به مدت 17 سال، بيماريهاي
مختلفي را تجربه كرد. وي سرانجام در 25 دسامبر و در روز كريسمس سال 1977 در سوئيس
درگذشت.
با اين وجود، طنز گزنده آثارش مانند «جویندگان طلا»، «بچه» و آخرین فیلم صامتش
«عصر جدید» آزمون زمانه را از سر گذراندهاند و مشتاقان فیلم را از بنگلادش تا برزیل
به تحسین واداشتهاند.