گریستم..............
ابـرها ، میان باریدن و نباریدن
دو دل بودنــد
و در رويای خاکستری خـود
پرسه می زدنــد !
منتظر باران بودم ...
چه فرقی می کرد ؟!
گـيرم باران هم نمی بارید
منتظر بهانه بودم !
پنجره را بستم و گریستم ...!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 11:51 توسط ایمان
|